تبليغاتX
سيبستان
سيب را بو كرد موسی جان بداد ...:.:.:.:.:... بازجو آن بو ز سیبستان کیست


سيبستان




پیوندهای روزانه



لم داده ام روی صندلی و کرخت، زیر نور آفتاب بهاری که با همه دلچسب بودنش هنوز چشم های تازه عمل کرده ام

را اذیت می کند، پاهایم را دراز کرده ام روی کیسی که نقش زیرپایی را پیدا کرده و سنگینی پاهای یخ زده ام را تحمل می کند .

این چند روز هر کار که می شد کردم ولی این پاهای لعنتی گرم نشدند که نشدند. کسی چه می داند شاید

 این احساس سرمای مداوم و بی دلیل هم مثل تب نشانه وجود عفونت در بدن باشد؛ چیزی مثل عفونت فکر

یا انجماد احساسات یا هر کلمه قلنبه ی مزخرف دیگری شبیه اینها.

هر چه هست، سرمایی ست که با خوردن لیوان لیوان چای داغ هم چاره نمی شود.

و از این احساس سرما بدتر، احساس پوچی ست که گریبانگیرم شده. فکر اینکه از همه این عالم فقط و فقط تنهایی

 قسمت آدم شده باشد، دیوانه کننده ست.

اینکه آدم های آشنایی که تا دیروز گوشه ای از زندگی ات را پر می کردند، از امروز دیگر نباشند برای کسی مثل من که حتی به قرار گرفتن جای اشیاء در اتاقش هم وابسته می شود و با جا به جا شدن هر شیء کوچکی تا مدت ها مثل گربه ای که سبیلش را کنده باشند، تمرکزش را از دست می دهد، تقریبا چیزی ست شبیه فاجعه که البته عادت کردن به یک یک این فاجعه ها هم پیر آدم را در می آورد.

روزهایم را (اگر حوصله کار کردن داشته باشم) با کار پر می کنم، شب ها خودشان با فکر کردن و اشک ریختن بی صدا در تاریکی پر می شوند .  

 

+ خط خطی شده در یکشنبه 30 فروردین1388ساعت 18:54  توسط مهديه   | 


گاهی وقتی خیلی ناامید می شوم یا زمانی که احساس می کنم زمین و زمان علیه من متحد شده اند، چیزی مثل پاره آجر (آن هم پاره آجری که انگار فقط و فقط مخصوص سر من از جانب خدای باریتعالی نازل شده) چنان بر سرم می خورد که آبا و اجداد خود را یاد کرده و هزاران بار مراتب سپاسگزاری خود را به سمع خداوند بلند مرتبه می رسانم.

واقعا دلم نمی خواست وبلاگم را بعد از آنکه طی اقدامی انقلابی از تمام ناامیدی ها، بدی ها و خاطرات خوب و بد پاک شده بود، با این مطلب به روز کنم ولی حقایقی هست که چه بخواهی چه نخواهی دیده می شوند و ذهن همه مان را (اگر هنوز آدم باشیم) درگیر می کنند.

این مطلب روز یکشنبه ۱۳ بهمن ۸۷ (یعنی همین امروز) در سایت روز آنلاین منتشر شد و چون بدون داشتن فیلترشکن دسترسی به این سایت مقدور نیست، برای اینکه چند نفر بیشتر بتوانند شدت  قسی القلب بودن نوع بشر را ببینند و با توجه به اینکه کپی مطالب در دنیای مجازی با ذکر نام منبع بلامانع است، تصمیم گرفتم  به عنوان اولین پست سری جدید سیبستان مطلب  "آسیه امینی" با تیتر "روایت نزدیک از اعدام یک زن" را روی صفحه این وبلاگ بگذارم.

برای دیدن این مطلب فقط لازم است به خود زحمت داده و روی عنوان ادامه مطلب کلیک کنید. 


ادامه مطلب...
+ خط خطی شده در یکشنبه 13 بهمن1387ساعت 17:4  توسط مهديه   |